محمد مفيد مستوفى بافقى
148
جامع مفيدى ( فارسى )
خود را بر آن مىنگاشت . و كار به جايى رسيد كه اعداى خواجه رشيد به عرض امير چوپان رسانيدند كه خواجه ابراهيم ولد خواجه رشيد كه شربتدار اولجايتو سلطان بود به اغواى پدر خود پادشاه را زهر داد و بدان واسطه سلطان محمد خدا بنده روى به عالم مخلد نهاد و امير چوپان اين حديث را به عرض سلطان ابو سعيد رسانيد و دو امير ديگر كه رشوت گرفته بودند اداى شهادت نمودند و حكم قتل آن وزير فاضل عادل حاصل كردند ، و به تاريخ هفتدهم جمادى الاولى « 1 » سنهء ثمان و عشر و سبعمائه نخست جلاد خواجه ابراهيم را در نظر پدر گردن زده آنگاه متوجه خواجه رشيد شد . خواجه به او گفت عليشاه را بگو كه بىجريمه قصد جان من كردى ، روزگار اين كينه از تو باز خواهد خواست و تفاوت بين الجانبين همينقدر خواهد بود كه گور من كهنه و قبر تو نو خواهد بود . [ 126 ب ] بعد از آن جلاد خواجهء نيك نفس را از ميان به دو نيم زد و لشكريان « ربع رشيدى » [ را ] كه متعلق بدان جناب بود غارت و تاراج نمودند و امرا املاك خواجه و اولاد عظامش را ديوانى ساختند . مولانا جلال الدين عقيقى در تاريخ فوت خواجه رشيد اين بيت در سلك نظم كشيد ، نظم : رشيد ملت و دين چون رحيل كرد به عقبى * نوشت منشى تاريخ او كه « طاب ثراه » بيان عمارات مرحوم شهيد خواجه رشيد در خطهء يزد بر خواطر فيض مظاهر ارباب اولو الابصار پوشيده نماناد كه دستور عدالت شعار در آنوقت كه پشت بر مسند وزارت ديوان اعلى نهاد وكلاى او حسب الفرمان در دار العبادهء يزد متصل به « ميدان وقت ساعت » طرح مدرسه و خانقاه انداخته ما بين اين دو عمارت دو منار رفيع برافراختند و القاب آنجناب در كتابه بكاشى ثبت نمودند و تمامى به طلا و لاجورد تزيين دادند و بازارى مشتمل بر حوانيت ساختند و در در مدرسهء عبد القادر نيز بازارى مشهور به « بازار كاغذيان » به اتمام رسانيده داير
--> ( 1 ) - اصل : الاول